بديع الزمان فروزانفر

352

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

شير به خواهش و براى آرامش خاطر خرگوش ، او را در بر گرفت و بسر چاه شتافت ، عكس وى و خرگوش در چاه نمودار گشت و او به قصد كينه‌توزى خرگوش را يله كرد و در چاه جست و در دَم هلاك شد . اينست پايان ستمگرى كه سرانجام نصيب ظالمان مىشود و به همين جهت ، دانايان ظلم را به چاه تاريك مانند كرده‌اند وز آن پس مولانا ستمگران را پند مىدهد كه چاه به اندازه كَنند و نپندارند كه مظلومان بىپناه هستند زيرا خدا ، يار مظلومان است . نتيجهء ديگر آنست كه هر كه بدى در مردم مىبيند آن بد ديدن ، انعكاس بدى و نقص خود اوست بدان جهت كه كيفيّات و احوال هر مُدْرِكى در نحوهء ادراكش مؤثّر است و اختلاف نظر در خوبى و بدى اشيا و اشخاص از اين نقطه سرچشمه مىگيرد مثل آن كه شير عكس خود را دشمن پنداشت و جان در سر اين پنداشت كرد ، اين نكته را بحديث « الْمُؤْمِنُ مِرآةُ الْمُؤْمِنِ » تأييد مىكند و باز از حديث ديگر كه حاكى است از اينكه مؤمن بنور حق ناظر است ميان اين دو نظر : نظر به نور اللَّه و نظر به نار اللَّه - فرق مىگذارد و از خدا مىخواهد كه نظر نارى را به نظر نورى مبدّل سازد . خرگوش از چنگال شير رها شد و رَقْصان رَقْصان و چرخ‌زنان بسوى نخجيران شتافت ، اين رقصيدن و چرخ زدن از سرور و انبساط درون منبعث بود و از روى تكلّف و ساختگى نبود همچنان كه درختان در فصل بهار ، از سردى زمستان و پوشش مرگ آفرين برف ، رهايى مىيابند و در پرتو خورشيد ، گرم مىشوند و قوّت نما و باليدن در عروق آنها جنبش مىپذيرد ، برگها و جوانه‌ها پوست درشت را بر خود مىشكافند و رقص كنان از زير پوست بيرون مىجهند و مىبالند و قد ، مىفرازند ، اين از تأثير طبيعت است و خود نمايى و تكلّف نيست ، صوفيان نيز چون بر اثر وارد قلبى يا شهود معشوق غيبى يا سماع روح انگيز